احمدی نژاد؛ اگر پسرت بودم

احمدی نژاد! تو هر روز پسران و دختران این انقلاب را به زندان می اندازی. همیشه فكر می كنم اگر پسرت بودم با جنایت كاری همچون تو چه می كردم.

آیا تو همانطور که باسهرابها رفتار کردی با من نیز در زندان برخورد می كردی؟

اگر من پسر تو بودم با رنگ سبز بر آن كاپشن معروفت می نوشتمرأی آنها کجاستو آن را با خود به تظاهرات می بردم؛ چون تو رأیشان را دزدیدی.

اگر می دانستم دست به کودتا می زنی، من نیز به تو رأی نمی دادم. در صف اول مدافعان حق می ایستادم و به آرامی اعتراض می کردم؛ چرا که اعتراض حقی است که قانون اساسی به من داده است. همان جایی می ایستادم كه دوستان تو بر موتورهایشان مردم ایران را به بد ترین شكل كتك میزنند.

در صف اول، كنار پدرانی می ایستادم كه ٣٠ سال قبل برای به وجود آمدن جمهوری اسلامی از شاه كتك خوردند. آنچه درخرداد و تیر خونین گذشت، تو را در مقابل شاه روسفید کرد. این پدران پس از سی سال در مقابل گاز اشك آور تو با شجاعت ایستاده اند و به خاطر آنچه كه تو با این نظام كردی خون می گریند.

اگر پسر توبودم،به آن جانبازی کمک می کردم که با صندلی چرخدارش به نماز جمعه آمده بود تا حقش را پس بگیرد. نه مانند توکه فرار کردی و به مشهد رفتی. آیا می دانی گاز اشک آور مزدوران تو با او چه کرد؟ او که نمی توانست همچون برادرانش فرار کند.

كنار پسرانی می ایستادم كه پدرانشان شهید و یا مجروح شده اند تا بیگانگان نتوانند بر خاك پاكشان دست درازی كنند. غافل از اینكه افرادی هم چون تو در حال آبیاری این خاك با خونشان هستند.

کنار برادران و خواهرانم در نماز جمعه می ایستادم تا بتوانی مرا درست ببینی و به سوی من نیز گاز اشک آور پرتاب کنی.هر چند یاران تو حتی نماز نمی خوانند، چرا که در حال هدیه دادن گاز اشک آور به مردم ایران بودند.

من اگر پسرت بودم مقابل تو می ایستادم تا مرا مثلسهرابها به زندان ببری و در آنجا تا آخرین نفس شکنجه بدهی.

اگر پسرت بودم هیچ وقت تو را پدر صدا نمی كردم. چون پدر بودن لیاقت كسانی است كه امروز در زندان های تو بی گناه،تحت شكنجه هستند؛ یا آن پدرانی كه هر روز به اوین می روند تا بلکه بتوانند كوچكترین خبری ازعزیزانشان بگیرند. یا آنانکه دست به دست فرزندانشان به تظاهرات می روند تا ابلیسی مثل تو، در ایران حکومت احمدی نژادی بر پا نکند.

اگر پدرم بودی هر شب بلندترین صدای الله اكبر را از خانه ی خود می شنیدی و بیشترین شعارها را بر دیوار خانه ی خود می دیدی.

اگر پدری هم چون تو داشتم او را به خانه راه نمی دادم، همانند تمام ایرانیانی كه تو را لكه ننگی بر خاك پاك ایران می دانند.

به آن قرآنی كه از ان استفاده ابزاری می كنی، قسمت می خورم كه اگر پسرت بودم قبل از اینكه بتوانی خود را در مقامت ابقا كنی، باید مرا كنار برادران و خواهرانم می گذاشتی و حق گلوله مرا می پرداختی؛ همان طور كه خانواده هموطنان شهیدم امروز می پردازند.

اما همچون خود تو پسرت نیز در گوشه ای پنهان است. یا مثل تو چشمانش را بر حقیقت مثل روز روشن، بسته است.

ولی چه قدر من خوشحالم كه پدرم عیسی سحرخیز است و او مثل تمام دوستانش و خدمتگزاران این نظام جلوی تو ایستاده اند تا دزدانی مثل تو و همكارانت نتوانند خاك ایران را با 75 میلیون خس و خاشاك ساکنش، بدزدند.

افتخار می. كنم پسر عیسی سحرخیزم. افتخار می كنم به تمام همفكران پدرم و خانواده هایشان. پسران و دخترانی كه هر كدام حاضرندندایاسهرابی دیگر باشند.

افتخار می کنم که صدای ایرانی در تمام جهان شنیده می شود. افتخار می کنم که ایرانی هستم و مثل برادران و خواهرانم در برابر ابلیسانی مثل تو ایستاده ام. افتخار می کنم که در خاک مقدس ایران به دنیا آمده ام و حاضرم که همچونسهراببرای ایران مقدسم جان بدهم.

افتخار می کنیم که امروز ما مردم ایران همه با هم هستیم.

Advertisements

One response to this post.

  1. Posted by Tsu Dho Nimh on August 3, 2009 at 11:35 am

    The English for you – it’s a mix of the Spanish and Portuguese versions, correcting form of the pronouns, I hope.

    If I were your son, I do not know I would feel about the genocides that you have committed. The day has not come when the children of the Revolution escape from the walls of their prison. Would you have done to me what you did to Sohraab?

    If I were your son, I would have joined the protesters with the motto “Where are their votes?” written on my jacket. If I had known that you would steal their votes, I would have never voted for you again.

    I would have placed myself in the first row of the peaceful protests, because it would have been a right protected by the constitution.

    I would have remained with my friends, while your friends mounted their motorcycles and mutilated my compatriots with merciless clubs.

    I would have remained next to the people who were prepared to fight for the Republic thirty years ago. The same people who think that you are no different than the cruel Shah. These parents who, after thirty years will gnaw through tear gas and blood to recover that for which they fought so hard.

    I would have helped the legless veteran who came to the Friday prayers to recover what was his. Not like you, who fled that day to the false sanctuary of Mashad. Do you know what your malicious gas did to him? Do you know what happened to that legless veteran who could not escape like the rest of his compatriots?

    I would have sat at the feet of the children of the dead soldiers who refused to permit the enemies of Iran to take any part of our land from us. Little do they know that the worse plunderer of all hid himself among them.

    I would have remained next to my compatriots for the Friday prayers so that you could see me and throw tear gas at me. Perhaps your friends do not pray much, because they are busy gassing my town. (NOTE: There may be a double-meaning here involving “gas” and “gastar”, meaning to waste or to be a wastrel, a debauched person. If so, the sentence is: “Perhaps your friends do not pray much, because they are so dissipated”)

    If I were your son, I would have remained in front of you (confronted you?) so that you would have taken me to prison and tortured to me to my dying breath, just as you did Sohrab.

    If I were your son, I would never call you my father because the name of “father” belongs to those whose are innocent in a prison cell enduring continuous tortures. Or to those who go to Evin every day hoping to get a bit of news about their loved ones.

    If you were my father, you would have heard the chants of God is Great from the roof of your own house and you would have seen it as graffitti on your own walls.

    If my father were like you, I would refuse to allow him in my house, like the rest of the Iranians that see you as a dark menace to their land.

    Reply

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: